|
|
دوا بابهتهکان
خانم خەفەت نەخۆیی ***** خوشا به حال لک لک ها شێعر *** بنفشه ای در سایه سار تمشک "ري" بنويس که به صد " ري " بيارزد وێنهیهکی یانزهی سپتامبهر اعتراف نامه تێرۆریست تهماشا دهکا دیازپۆرا... یان ... DIASPORA بۆ... هیچ
چینی بابهتهکان
کتێب شێعر
دیازپورا - فارسی
لاپهڕهکان
RSS
|
خوشا به حال لک لک ها
مرز شگرف چهل سالگی مجال نمیدهد به خاطر بیاورم ، کی و کجا خوانده ام ، شنیده ام و یا دیده ام جملاتی نزدیک به این مضمون که : خوشا بحال لک لک ها ، که خوابشون " واو " نداره ، خوشا به حال لک لک ها که عشقشون " قاف " نداره ، خوشا به حال لک لک ها که نانشون " نون " نداره ، خوشا به حال لک لک ها که لک لک اند . میگویند در روزگاران دور ، خیلی دور ، شاید آن وقتها که مثل پارسال و امسال نبود و آدمها میتوانستند با پرنده ها حرف بزنند مردی به لک لکی میگوید دوست داری چند سال عمر کنی ؟ لک لک میگوید سال یعنی چه ؟ مرد میگوید سال یعنی چهار فصل لک لک میگوید فصل چیست ؟ مرد میگوید هر سال چهار فصل است ، بهار که روزگار رویدن است و سبز شدن ، تابستان ، گرما و رسیدن میوه ، پاییز باد و برگریزان و زمستان سوز و سرما . لک لک میگوید بعد از زمستان چه میشود و مرد میگوید دوباره بهار ، لک لک میگوید این بهار با بهار گذشته فرقی دارد ؟ و مرد میگوید نه . لک لک به مرد نگاه میکند و میگوید چه تکرار خنده داری ، مرا همان یک بهار و یک تابستان و یک پاییز و یک زمستان را بس است . راستش سالهاست که دیگر فکر نمیکنم که پارسال چگونه گذشت ؟ یعنی اصولا اگر هم بخواهم بیاد نمی آورم ، شاید صد و بیست صبحانه خورده باشم ، سیصد و سی نهار و در خوشبینانه ترین وضعیت صد شام . اگر به همین صبحانه و شام و نهار کوفت کردن دقیق تر شوم میشود در وقت خوردن نزدیک به هشتاد صبحانه هشتاد روزنامه خوانده ام در حین سیصد و سی نهار ، سیصد و سی جمله شنیده ام و همراه با صد شام ، صد خبر را از تلویزیون تماشا کرده ام . اگر این خواندن و شنیدن و تماشا کردن را زیر زربین بگذارم چیز زیاد نمیشود ، شاید پنجاه تیتر قتل و کشتار، دویست جمله ی خبری مرگ و میر و هشتاد تصویر جنازه پاره پاره شده بر سنگ فرش پیاده رو در گوشه ی از جهان قشنگمان ، البته گاهی ... مطمئنا گاهی و شاید به اندازه پر کاهی هم خوانده ام ، شنیده ام و دیده ام که کودکی نوازش شده است ، توانای دست ناتوانی را گرفته است و کسانی از صمیم دل پنجرهای صلح و دوستی را گشوده اند . بگذریم فکر میکنم پارسال بود در همین شهر سنندج خودمان دو هفته تمام مثل دیوانه ها به درختها نگاه میکردم راستش دلم برای دیدن یک لک لک ، له زده بود ، " بیان " میگفت : " قهر کرده اند و از شهر رفته اند ، شاید حاشیه نشین شده اند " و البته حاشیه نشین شده اند. آخرین لک لک را ده سال پیش قبل از آنکه گوشه ای از شهر شود در روستای " دگران " دیدم . اصلا فکر کرده اید چقدر پرنده کم شده است ، چرا مردم خرده نانهایشان را به پرنده ها نمیدهند و هزار گرم آن را به هزار ریال میفروشند ، چقدر مردم بی رحم شده اند . فکر کنید یک صبح از خواب بیدار شویم و ببینیم ، مثل لک لک ها ، گنجشک ها و کبوترها و کلاغها هم قهر کرده اند و برای همیشه رفته اند . ، انوقت چقدر تنهاییم . پارسال چگونه گذشت ؟ راستش سالهاست که دیگر فکر نمیکنم که پارسال چگونه گذشت ؟ یعنی اصولا اگر هم بخواهم بیاد نمی آورم ،اما خوشا به حال لک لک ها که لک لک اند . |
, 01:27
,
2008/3/23
|
کۆمینت
|
کۆمێنتی بێناو
درود
متاسفم اگرچه فاصله ما چند خیابان بیشتر نیست
اما فرصت دیدار شما برای من بسیار کم
وخوشحالم که با پیدا کردن این صفحه فرصت دوباره آموختن را یافته ام
فقط یکی از کتابها یت را داشتم که آنرا هم در وب زیر معرفی کرده ام
http://1356a.blogfa.com
|
متولد زوزه های باد وباران گرگ
13:33
,
2008/11/26 |
لینک
|
|
سلام بریز
آقای کریمی سلام من آرمانم
خوشحال می شم که به من هم سری بزنین
در پژواک منتظر شما خواهو بود
www.taranekurd.blogfa.com |
ئارمان نسرالهی
08:28
,
2009/2/28 |
لینک
|
|
http://www.sandifal.blogfa.com/#top
سه لام کامبیزگیان.زۆرزۆر له دیتنا ڤبلاگه که ی تۆ خۆش بووم.من سۆرانی باش ناتوانم بنووسم.ببوورین...
|
سپاهي لايين
11:29
,
2009/4/7 |
لینک
|
|
ناسینی تۆی ئازیز
| سه لامی منت هه زار هه زار پیشکش بیت خو من ئمرو توم ناسیوه به لام زورم پی خوشه که مانگی ئاسمانی شیعر و ئه دب و هونه ری وه ک تو ده بینم |
ئه ستیره
00:43
,
2010/2/26 |
لینک
|
|
|
دواتر | پهڕه 3 له 12
| پێشوو
|
| |